تبليغاتX
گل پونه ها
گل پونه ها
تقدیم به یگانه خواهرم
هدیه نا قابلم تقدیم تو

پاره هایی از دلم تقدیم تو

از تمام مزرع دلتنگیم

شعرهایم ، حاصلم تقدیم تو

پیش پایت هستی ام را یافتم

هستی ام ، ای خواهرم ، تقدیم تو

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 14:25  توسط   | 

تقدیم به همه ی عزیزانم که به یادم هستند لحظه ها خاطره اند ، زندگی شوق تمنای همين خاطره هاست
امروز دلم برای خودم تنگ میشود .
به امتداد آسمان نگاه می کنم
و شما را میبینم
که هنوز نشسته اید و مرا نگاه می کنید .
دلم آرام می گیرد .
دلم قرار می گیرد که شب تمام شده ،
اما شما تمام نشده اید
که حرف ها و غصه های دلم را
یک به یک
به شهر خاطره ها فرستاده اید و
خودتان هنوز
روی ابریشم خیالم راه می روید
و من همه ی شعر ها و دل نوشته هایم را
به نشانی مهربانی هایتان پست می کنم..!

2 نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 14:11  توسط   | 

2 نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 13:45  توسط   | 

مادر، اگر دعاي شبانگاهيت نبود
مادر، اگر دعاي شبانگاهيت نبود


من در لهيب آتش غم مي گداختم


مادر، اگر گناه نبود اين به درگهت


بي شک تو را به جاي خدا مي شناختم


****
تا ديده ام به روي جهان باز شد، زشوق



لبخند مهربان تو جا در تنم دميد


فرياد حاجتم چو برون آمد از گلو


دست نوازش تو به فرياد من رسيد


****
مادر، قسم به آن همه شب زنده داريت



که اندر سرم هواي تو هست و صفاي تو


آيينه دار مهر و عطوفت تويي، تويي


خواهم که سر نهم به خدا من به پاي تو


****
روزي که طفل زار و نحيفي بُدم زمهر



چون جان خود، مرا تو نگهدار بوده اي


مادر، به راه زندگي من فدا شدي


دايم مرا تو مونس و غمخوار بوده اي


****




مادر قسم به تو، که تويي نور کردگار


يزدان تو را، ز نور وفا آفريده است


نازم به آن شکوه و به آن عزّت و مقام


جنّت به زير پاي تو خوش آرميده است
2 نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 13:43  توسط   | 

كوهنورد ي كه سقوط كرد


كوهنوردي كه همواره تنها صعود ميكرد شبي تاريك در زمستاني سرد ، در هنگام بالارفتن از كوه پايش ميلغزد و از ارتفاع بسيار بالايي سقوط ميكند . در زماني كه در هوا معلق بود و با سرعت به سوي زمين سقوط ميكرد . در همين هنگام ناگهان طناب كوله پشتي اش به محلي گير ميكند و در هوا آويزان ميشود . همه جا را تاريكي مطلقي فرا گرفته بود و تمام بدن كوهنورد از وحشت ميلرزيد . با تمام وجود خدا را به كمك ميخواند. صداي ميشنود كه به او ميگويد آيا اطمينان داري كه من ميتوانم كمكت كند ؟ كوهنورد ميگويد بله . صدا ميپرسد آيا واقعا اطمينان داري ؟ كوهنورد ميگويد بله مطمئن هستم . صدا ميگويد پس طناب كوله پشتي ات را با چاقو قطع كن ! كوهنورد بر وحشتش افزوده ميشود و با تمام قدرت طناب را نگاه ميدارد .
وقتي كه هوا روشن ميشود . كوهنوردان در پايين كوه ، جنازه كوهنوردي را پيدا ميكنند كه در فاصله بسيار كمي از زمين به طناب كوله پشتي اش آويزان در هوا معلق بوده و از شدت سرما يخ زده است
2 نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 1:0  توسط   | 

Thanks God Thanks God Thanks God

خدا را شكر

Thanks God

 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


____________

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.


____________

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat


____________

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard


____________

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home


____________

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation


____________

 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


____________

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear


____________

 

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive


____________

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time


____________

 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them


____________

 

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 0:17  توسط   | 

دکتر علی شریعتی

حسین
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما ...
افسوس که به جای افکارش
زخمهایش را نشانمان دادند
و ...
بزرگترین دردش را
بی آبی معرفی کردند...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 0:1  توسط   | 

شعر فصل زبان حال ني :


بشنو از ني چون حکايت ها کند


از سر ببريده اي هر دم حکايت ها کند


بشنو از ني چون شکايت ها کند


وز لب خشکيده اي هر دم حکايت ها کند


بشنو از ني در ره دلدادگي


در زه دلدادگي فرزانگي


بشنو از ني آن به غايت راستين


حامل راس حسين اندر زمين


بشنو از ني از زمين کربلا


ناله و نفرين و آه و نينوا


بشنو از ني چون حکايت ها کند


از بدي هاي زمين هر دم شکايت ها کند


بشنو از ني از زبان اهل دل


راستگويان در سراي اهل دل


بشنو از ني واقعه از کربلا


کاروان کي ميرسد در نينوا ؟


بشنو از ني ، آن زمان سلطان حسين

بي بدن قرآن قرائت مي کند راس الحسين


 

2 نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 22:30  توسط   | 

نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش


او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.

مي‌دانم كه وقت مي‌گيرد اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد‌آور شويد.

اگر مي‌توانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گل‌هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند، دقيق شود.

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها، ملايم و با گردن‌كش‌ها ، گردن‌كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف‌ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.
ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد. به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي‌معناست!

به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي‌داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.     

2 نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 23:22  توسط   | 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

 
من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدمي بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.


من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.


من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.


من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.


من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.


من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.


من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.


من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.


من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 23:43  توسط   | 

This Template Designed by: ParsWeb.Blogfa.com. All rights reserved.